از دفتر زخم بندی

 

 

اغلب اوقات تنها نیستیم

آنگاه هم که تنها می شویم باز در اندیشه ی دیگرانیم

 

 

 

 

 

زخم بندی و زخمی تازه

زندگی اغلب صحنه جنگی بیش نیست!

 

 

 

 

وقتی درت را به رویش می گشایی بیشتر مواظب اسباب خانه ات باش.

 

 

 

 

خطبه ای دیگر از پس جنگی دیگر:

آنکه اعتماد نمی کند حریم ای بزرگتر برای فتح دارد.

 

 

 

 

 

اکنون که برف سنگینی آمده است کسی از جلبک ها چیزی نمی نویسد

 

 

 

 

 

 

امروز دوباره باران آمد سیندرلاهم دوباره کفش اش را گم کرده است.

 

 

 

 

 

جوجه تیغی های شهری ، جوجه تیغی های دهاتی

این روزها کسی اهمیت نمی دهد مهماینست که جوجه تیغی باشد

 

 

 

 

 

 

«چه اسم و رسمی چه قد و قامتی عجب مردی کاش مال من بود »

یادش به خیر با سبیل کلفت اش از بین صفحات تاریخ صدایش می آید .

 

 

 

 

چیز ثابتی وجود ندارد

چه بسیار زمانها جای علت و معلول بطور چرخشی تغییر می کند!

 

 

 

 

گربه خانگی ات نیز گاهی دزدی می کند!

 

 

 

 

وقتی زندگی روال یکنواخت با ترقی اندک پیدا می کند

زندگی به امنیت در نزدیک ترین نقطه هست

 

 

 

 

 

تحمل کن و بعد حمله کن

زندگی گاهی سخت شدیدا سنگین می شود و سپس سهل و آسان.

 

 

 

 

 

وقتی هوا سردتر می شود تو هم خشن ترین ماسک ات را بر چهره کن

 

 

 

 

 

این روز ها فقط آدم های برفی از این همه برف لذت مبرند

 

 

 

 

 

صدای شبانه شغالهای شمال

کوش کن صدای تازه ای هم از بین آنها می آید...

 

پ ن:

 

خیلی وقت بود از زخم بندی چیز چندانی ننوشته بودم 

این چند عبارت رو دیشب نوشتم که بارانی بود و کمی هم غم انگیز

                                                   مزدک ـ  بهمن ۸۶  

/ 0 نظر / 4 بازدید