نه برای شبنم ها شعری سرودنی ست

نه برای عروس هرجایی خیابانی

سگ دیگر پاسبان شب نیست

و قصه از قمار آکنده است

زیر چرخ کج روزگار

وقتی امید می شکند

من چه می توانم

ای سی امین مرغ قاف

برقله های سرد،

 سرمدی ات نمی یابم

ای یگانه فراموشی

در تنگ خاطرات...

شکسته به هزارسنگ صبوری

مرغ من

کوه دیگر شکیبا نیست

چشمه ی کوچکم نمی جوشد

باران ملایم نمی آید

و ابرهای پراکنده نمی نالند

لیک کنون در بستر این همه اتفاق

 گندم زاران شمال غرب

امیدوار و سبز

سینه ی هر دانه اش

از شیری تازه آماسیده است...

با عرض پوزش فرصت کافی برای ویرایش این شعر نداشتم.

/ 0 نظر / 2 بازدید