از سر اتفاق

 

 

 شعری تقدیم به دوست عزیزم فرزین

که دیشب شعری داغ از من خواست:

 

 

 

رد آبدوزک:

 

 

 

تصویر مهتاب را بنگر

بر آئینه آب

رد پای آبدوزکی که رفته است

یا حباب نفس های دریا را

و انتظاری که درساحل

جهان آبکی را می نگرد

مهتاب و آب وحباب و دریا!

شعری داغ می خواهم من

همچون فنجان قهوه ای که آرام ام دهد

یا لیوان شیری

با طعم یکنواختش!

شعری داغ

شعری سرخ

که نیاز مرا بشناسد

نه شعری ازتکرار زنجیرها

تکرارآوازه ی آزادی

عدالت

یا پیام صلحی همچون قسمتی از برابری!

شعری تازه می خواهم من

با کلماتی نه از آهن

نه از سرب

نه از خنجر و گلوله و دندان!

شعری داغ

که اکنون انسان خالی ست

دست تهی و بی مایه

که تکثیر می شود

نه مهتابی

نه آبی

نه حباب زنده ای در حاشیه ی دریایی...

/ 6 نظر / 4 بازدید
میری

سلام . قشنگ بود . امیدوارم دلتونم مثل شعرتون داغ باشه . خوشحال می شم یه سرم به من بزنید . موفق باشید

پیمانه

همیشه همین طور خواد بود ... اتفاقی که دل را به آب و آینه پیوند خواهد زد ....

کوچه ی پشتی

مال خودت بود ؟ بازم اگه مال خودت باشه بهتره ، وبلاگ تولیدی کم دیدم در زمینه ی شعر.

غزلسرا

سلام به مزدک عزیزم گویا اول شدم ... هر چند این برای امثال من که تمام عمر اول بوده آن هم از اخر مایه مباهات است.... مزاحم را کنایه قلمداد نکنید بسیار خرسندم که از دوستداران شعر شما شده ام و از اینکه این آپ را نمودید کمال استفاده را نمودم دوست عزیز ارتباط بعدی را به عهده شما میگذارم راستی با نقد شعرتان موافقید یا نه؟ در پیامتان پاسخ را به اطلاعم برسانید. یا حق.

کوچه ی پشتی

گفتیم به شعر علاقه مندید ، ما نیز شعری گذاشتیم. باشد که سعادتمند گردید!

آتریسا

آبدوزک نور می خواهد... برای عطشش... نوری زرد...نوری سفید..نوری گرم... شب ساحل رقصان خواهد بود در انتظار مهتاب ... شادم که با سرزمینتان آشنا شدم[گل]