تا که فرصت کوتاه ببازم

.

.

.

.

.

.

.

.

حیران و پر بهت

بر جویبار بی بار عمر

تصویر نازک خویش

به خرده سنگی مواج دیدن.

یا که همچون

کفری مطرود

در چار طاق مذهبی

که به تن گشادت می آید

دیدن خود را

که سر به سنگ مقدس کوفتن

به گشایشی نمی گشاید

یاکه  در دالان انزوای خویش

قاعده ای نامکشوف را

در سفره بی سرانجامی چیدن.

یا کوتاهتر حتا

در سخافت یک فرمان مردن!

تا بنگری

تا بنگری

که قاعده کوتاه است

و تو شاید

دست به خاشاک انداخته ای

که به سه حرف کوچک

یا حتا به نجوای آهی

 از گودال بی انتهای فرو رفتن

می هراسد.

می فریبایی

به صنعت خویش

که معامله در این بازار بی ترحم

از دست تنگ دستی می آید

که روزگارش نامیده ایم!

تنگ دست و بی لبخند

قاعده ماشین دیگری بودن

و اقتصادی بودن حجم یک لبخند

تا پای علیل عشق ات هرگزنلرزد ...

دیگرباره

انسان در زورق بی پاروی خویش

در زورق بی بادبانش

بر امواج پریشان

بر رونق سفرهای بی مقصد ایستاده است

و چون بادها 

از رخساره اش می گذرند

برتارتار ریش اش می خندند

که سرگردان خویش

تهیدست

بر دریاهای شور

سراغ پنجه ای خاک

جاه طلبی

دیگر باره از سر

با شمشیر

 آغازیده است ...

2usy5xk.jpg

و چند عبارت کوتاه ازدفترزخم بندی:

عشق بهترین چیزهاست

به شرط آنکه

معشوق من عاشق دیگری نباشد.

w8xrbk.jpg

ایده آلها برج هایند

باید که پله پله از آن پایین آمد

تا که بتوان در کوچه های زندگی

قدمی آسوده زد...

11h4d5g.gif

گاه تصمیم هایند که فکر را جهت می دهند

نه افکار که تصمیمی را

dwcmlu.jpg

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيد مهدی موسوی

۹ روز پيش اتفاق افتاد خبر نه عشقي بود نه جنايي... غمگين بود مثل خودم: «لب تاپ را دزد برد!» همه شعرهايم، داستان هايم، مقاله هايم، رمان نيمه تمامم، مطالب شماره ۲ مجله و... به همراه لب تاپ نابود شد ۸ سال زندگي ام سه كتاب آماده چاپم تقصير خودم بود كه هيچ كپي از هيچ چيز نگرفتم تقصير بودم كه زندگي ام فقط يك چيز داشت كه فقط يك چيز برايم مانده بود: ادبيات كه نابود شد!! الان نه مي خواهم ديگر خودكشي كنم نه بروم سراغ زندگي معمولي... فقط نياز به كمك دوستانم دارم جز شعرها و مقالاتي كه در خود وبلاگم و آرشيوش هست و كتاب هاي چاپ شده ام چيزي برايم نمانده اگر هر مطلب هر شعر هر داستان هر مقاله هر مصاحبه هر عكس و هر چيز ديگري از من داريد يا دوستانتان دارند خواهش مي كنم لطف كرده و به من برسانيد پيشاپيش ممنونم در اين روزهاي بد فقط شما دوستان را دارم و كنار پنجره اي زير آب منتظرم...

نارسيس

سلام وبلاگ و مطالب عالی و جذاب بود موفق باشی

نارسيس

]

ندا

]

نارسيس

]

نارسيس

باباروزگار

سلام حرفهاي بسياري گفته اي. هر جمله اش جاي بسي تامل دارد.مرزي بين خطابه و بيانيه و شعر و دفاعيه ....یا که همچون کفری مطرود در چار طاق مذهبی که به تن گشادت می آید... تعبير بديعي است.و اين يكي....اقتصادي بودن حجم يك لبخند!... و اما اين تصوير..... انسان در زورق بی پاروی خویش در زورق بی بادبانش بر امواج پریشان بر رونق سفرهای بی مقصد ایستاده است يكي از مخوفترين معاني استيصال!....شعرت مرا به ياد نقاشيهاي پرده خوانان انداخت در پرده اي كه چندين تصوير گوناگون حول تصويري اصلي كه روايتگر داستاني مرتبط با تصوير اصليند.بنظرم همين انسان ايستاده در زورق تصوير اصليست و جويبار و چهار طاق ودالان.....هركدام گوشه اي از داستان استيصال را بيان مي كنند. منتهي فكر ميكنم داستان هنوز ادامه داره. به عبارتي بر اين پرده هنوز جاي خالي به چشم مي آيد....اين حرفي نيست كه آنرا با دو سه خط به هم آورد...به هر حال مي خواستم بگويم مفاهيم عميق است ولي حق مطلب به تمامي ادا نشده. تا بعد.

هستی

سلام مزدک جان٬چرا از دفتر زخم بندی ات چيزی جديد نمی گذاری؟من منتظرم.

جادوگر ۱۵۰

سلام و سلام وهزار سلام به شما دوست من. اومدم دعوتتون کنم به وبلاگم برای پست جدیدم

جادوگر ۱۵۰

عکسها خيلی خوش آب و رنگن آدم ازشون سير نميشه