از دفتر نو

روزی در کوهستانی دور، کوهها در مقابلم فرو ریختند اجسادی که مرتفع شده بود و اکنون بر اسکلت آدمیان که در بادها می پیچیدند و ناپیدید می شدند می نگریستم همواره شاهکار اندیشه های بشر مرگ بوده است آنجا که اندیشه نبوده غریزه ای رنگین تر دنبال حیات گشته است.

آنگاه کنار چشمه ای ایستادم و خودم را در آب آن دیدم و همه سیالیت چهره ام را. زندگی ام را و هر انچه با خود داشتم گمان نمی کنم ان لحظه تشنه بودم؛ نه تشنه آب و نه تشنه ی چهره ام ،اسمم، زندگی ام...

دلتنگی مرگ زایی با من حرکت جهان را می نگریست و پوشالی رهگذران را دراین مسیر طولانی...

ادامه این مطلبرو فعلا تو وب نمیذارم.

/ 8 نظر / 4 بازدید
کتایون

شاخه با ریشه چه حس غریبی دارد وای امسال چه پاییز عجیبی دارد غنچه را شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر با خبر گشته دنیا چه فریبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفا می کرد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ؟؟؟ سلام دوست عزیز خوب هستید ؟ آپ کردم خوشحالم می کنید سری بهم بزنید منتظر حضور گرمتون هستم موفق و موید باشید [لبخند]

کتایون

شاخه با ریشه چه حس غریبی دارد وای امسال چه پاییز عجیبی دارد غنچه را شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر با خبر گشته دنیا چه فریبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفا می کرد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ؟؟؟ سلام دوست عزیز خوب هستید ؟ آپ کردم خوشحالم می کنید سری بهم بزنید منتظر حضور گرمتون هستم موفق و موید باشید [لبخند]

سارا.ب

سلام از آشنایی با شما خیلی خیلی خوشحالم .منتظر حضور و نظر گرمت هستم ررررررررررررررررراستی کریسمس مبارک

elle

in tanhayieh margzast ke dast az saremun var nemidareh

کتایون

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم سلام دوست عزیز خوب هستید ؟ خواستم بگم با یک دلنوشته بروزم خوشحالم میکنید سر بزنید منتظر حضور گرمتون هستم مانا باشید

elle

kheili gashang bud .edamasham bezar.