باريکه های تاريک.....

گاهی با خود میگویم :چه سان با این ذهن فریبکار که چیزی جز قوه ی ضابط منافع مان نیست در این راه طولانی جستجو حقایقی را که بر عکس پنداشت های خودباورانه ی روزگاران گذشته ی ما ست خواهیم یافت ؟ در این دوران که ما در ژله ای از فریب ونیرنگ خود و یار و اغیار شناوریم و راه چونان تاریک است که جز دیروز خویش پیشارو نمی بینیم سفر جستجو چیزی جز پژواک شکسته ای از دیروز مالوف مان نیست !همسفران کو نشان صبح روشن فردا ؟!!!!

راه کو؟و....رهرو؟   که این سان باد مخالف گام را در خون می فکند و صوت پلید خون  ودروغ .... جغرافیای تاریک را مستانه در نوردیده است!!!!!!

/ 4 نظر / 4 بازدید
مسافر غريب

سلاااااااااااااام اوووووووووووول اگر روزی گذرش به این دیار افتاد به او بگویید ... نه ، نمی خواهد چیزی بگویید ، بگذارید با خیالاتش ، آرام بگذرد ، بر من

من مجيد هند

سلام با يک سری خاطره در خدمت شما هستم می شه يک خواهش کنم هم تشريف بياريد و هم اينکه نظرتونو بگيد ممنون ميشم من

راز راه

با همه بی سر و سامانی ام باز به دنبال پريشانيم طاقت فرسودگی ام هيچ نيست در پی ويرانی شدنی آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی طوفانی ام دلخوش گرمای کسی نيستم آمده ام تا بسوزاني ام