ایده آل گرا

ایده آل گرا هم در بستری خونین و پر از درد زاده می شود در آغوش مادری رنگ پریده فریاد حیات سر می دهد. اما بزودی پا در جاده های برفی می نهد و از بیابان های تنهایی می گذرد. رویش شهوت آلود برگ بر پنجه شاخه را با نغمه های پرندگان به شادی می نشیند و طعم زرد فرو چکیدن را می چشد تا بر مذهب یگانه خویش دست یابد.

آنگاه که نقاب یک ایده آل گرا می افتد و از تن پوش روزانه اش رها می شود صورت پر زخمش را چه کسی در تاریکی به دقت نگریسته است بر پیکر عریانش آنگاه که در کنار آتش مذهب خویش به پرستش خم شده است چه کسی جای زخم های تن اش را شمرده است؟

کنار موج های ساحلی آنگاه که عزدار است و چند قطره ای بیشتر از چشمانش نمی تواند برای دریاهای مرده هدیه دهد یا به هنگامی که در خوابگاه مردگان صدایش، نفس هایش با او نیستند ...

ایده آل گرا هم در بستری خونین و پر از درد زاده می شود...

/ 0 نظر / 9 بازدید