اخلاق یا ضد اخلاق

 

شعراخلاقی یا بدون اخلاق یا ضد اخلاق!

این روزها در برخی وب ها نوشته ها و تبلیغات با جار و فریاد پر جنجال از شعرهایی دفاع می شود یا شعرهایی خلق ونوشته می شود که کاملا مغایر اخلاق هست.

نیچه اخلاقیت اخلاق و پیرو آن اخلاق را نتیجه تلاش شاعرانه می داند گرچه شعر در اعصاری ثمره غیراخلاق بوده! اما من مفهوم ارزش را پیش می کشم.

در یک شعر ارزشهای اخلاقی درستند یا غیر اخلاقی؟ و آیا دست و پا گیری اخلاق باید با شعر مغایر آن تلافی شود؟ آیا می چربد که ارزشهای انسانی و هنرش به یک عرصه مبارزه تبدیل شود؟ آیا درست و نادرست در شعر وجود دارد؟آیا هنر صرفا مقدس نیست؟ آیا مفهوم والایش ما اکنون بی پرده شده است؟

گاهی به این افسوس می خورم عدم توفیق در کسب ارزشهای اصیل زندگی انسانی ناچیز شمرده می شود هنر و شعر در همه اعصار پرده در دردها بوده و رنج ها یا شاید تنها مرزعی برین از تصور زیبایی! اما اکنون آنچه می بینم غمگینم می کند:

و بر شاهراه خلوت انسانی می نگرم

که از جاری اشکهایم باریکتر می رود!

قسمتی ازشعری که سال پیش نوشته بودم .

 

به نظر من هنر تقسیط زیبایی ست تقسیط اندیشه و احساسهای والای بشری و گرنه هر کسی تمایلات جنسی و جسمی اش را در قالب کلمات ریختن آشوب بازاری به بار می آورد که بی شک  در این آَشوب شعر هدف خود را از دست می دهد.

من دوستدار ارزشهای انسانی ام و دیگرباره دوستانم را به آن دعوت می کنم با اخلاق کاریم نیست که ارزشها فراسوی اخلاقند خود می توانند اخلاق به بار آورند مفید زندگی انسانی تر ، صالح تر و کامل تر و شاید پر خطر دردناک تر!

هر شعر و هر شاعری باید خود ارزشهای زندگی اش را تشخیص دهد و زیباترین واژه ها را به استخدام فکر و احساس غنی اش گیرد و تا بلندای آسمان فیروزه ی بودنش پرواز تیز کند.

به آن بلنداها می نگرم دوستان بالهای رونق تان را آزمونی دهید...

/ 0 نظر / 3 بازدید