Image and video hosting by TinyPic,من نشسته بودم بر سکوی هلالی که روشنی بود وخدایی و شاید بتی از سکوت را پاس می داشتم ! تا منظره ای چونین بی قانون را ،در مجرایی از حب حقیقت قدم به قدم با چشمانم بگردم ! قدم به قدم با چشمانم بگریم !یا که با پوزخندی از کنار تمامی تناقضاتش بگذرم !من گاه تلخ تر از اشک وگاه شاداب تر از همه خنده ها ،در موسیقی معناهای خویش بالیده ام .

در خواب اندوه هایی که دراین مغاک ها دیده ام ،با فریاد وحشتم جهانی دیگر را برای بیداری اش متصور شدم چه تنها از این تنگ راه بود که در جستجوی شناختی از سر سلامت دنبال آدمیان سرشار از نیاز های لولیده به گناه راه افتادم!چرا که جهان و خدا و وجود همه در خاک بودند !در گِل آبی از آدمی !در ثقلی از او .

کسی که هوس قله ها بالا یش می برد چه سان این خرده سنگ ها ی راه را حقیر می پنداردکه پیشای اراده ای چونان در خطایند !

آدمی را در مقام شایسته ی انسان بردن !جهانی از سر بیداری که من درتصورش ،شبان بسیاری که خوابم را دوست می داشتند ،بیداری کشیدم !

چه اما کسی را اینک هوای چکاد در سرنیست !راهی که همه تنهایی ست هر چند که آن را از سر تنهایی گزیده ام! دریغ که بدین روز همه زیبایی را با چشمان شان می جویند و من به خطا با  اندیشه هایم سراغ اش گشته ام !دریغ که تنها دلیل سکوتم ، در این صخره های راه که از تکرار صدایم بی هیچ فهمی پرهیز می کنند نا هشیواری شان است !

تو ای عقابی که بر فراز این صخره ها آشیان داری ! در راه رسیدن در راهی که همه تنهایی من است ، بالهایت را از سر مهربانی ، از سر بی دریغ بودن ،برای همراهی ام بگشا ! می دانم می دانم تو نیز گریزان از پستی های روزگار ، به تحقیر این سنگ ها بر فرازشان نشسته ای ! می دانم و تو را می شناسم !ای آشنای همیشه در انتظارم ، من اینک در راه رسیدن ،همراهی ات را انتظار می کشم ! بالهایت را هرگز دریغ ام مدار...

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic