در گذر زمان،

در گذر ساعت ها ،

بر عطر اطلسي ها

،آرام ،آرام مي خشكم

در حرارت اين لحظات داغ دلتنگي،

وخشكيده خشكيده مي لرزم 

ازباد هاي سرد در راه،

چون چلچله اي

شنيده فرياد بلند خزان را!

دريغ ،دريغ

كه از سرزمين هاي دور امنيت

مرا نشاني نيست!

دو بال پرنده اي،

فضاي پروازي،

يا كه دو چشم اميدي!