تنها

تصوری است بی گمان

به نظر

لبخنده ی آخرينت

که وينک در خاکی هزاران ساله

فسرده ات می يابم هيجانت را

دوستی و مهربانی ات را

وبرحيرانی ذهنم

چه سان اندوه سردغيابت

سنگين سنگين

مرا می شکند