جمله ،بيگاه

چشم را ،شميده از خوابی گشودند!

سپيده رااميدوار در غروبی!

روزشان ظل ظليلی شد،

سرتا سر

به تاريکی!

در سفره ی شب بی نگاهي،

پا در ضلتی!

گرفتار در تيرگی؛

و دلمرده

دميدن نخستين آفتاب را

پلک به خواب افراشتند،

نوميد از روشنی!