گاه تصمیم هایند که فکر را جهت می دهند

                   نه افکار که تصمیمی را.

                                         «از سخن پاره های زخم بندی»

 

کمی تا یک سالگی این وب مانده ،کاری که در آغازش حداقل چونین انتظاری از آن نداشتم

روز های در خاموشی مطلق وروزهایی چندان شلوغ که برای خودم بی دلیل به نظر می آمد.

قصد امروز آپ یک شعر کامل نیست بلکه قسمتی از یکی از قطعات رو می نویسم

باقی کار من شاید پنهان همین باشد.

 

میان دانستن

نتوانستن

میان دیدن

      شنیدن

 تلخی اش را چشیدن !

    نتوانستن ،

به سکوت ایستادن

خود در آشوب کشیدن

                اسیرشدن...

 

 

هر اسارتی پرده دار باوری ست ومن در پرده باوری شاید که روی در هیچ ستان دارد...

 منش بزرگ ارزشمند نیست این بزرگترین واقعیت سال من بود «خود»ملاک اجتماعی ما نیست ما دیگران را با چشمانی کوچک می بینیم و افکار ما اسیر همین کوتاهی نگاه های ماست خیره شدن نمی توانیم چون هراس داریم از آنکه چیزی را ببینیم که باور ما را بشکند ودرست آنجا که سخن باید سکوت را ترجیح می دهیم  حتی باور هایمان را هم درست نمی دانیم چرا که هنوز باید حقیقت را در کهن الگو هایمان بگردیم .